۲۵ شهریور ۱۳۹۸ - ۱۷:۳۴:۵۳

ردا، رسانه عصر امت-امامت

ارتباط با ما / آرشیو / تلگرام / سروش / ایتا / فیس بوک / جست و جو
۳۱ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۴:۵۱:۳۸ زمان مطالعه : ۱۰ دقیقه

نور امامت بر جریان انوار خورشید بر صورت ابراهیم می تابید و قلب سوخته او را محیای امتحانی کرد؛ آری هاجر و اسماعیل برای سعی صفا و مروه آماده شدند.

به گزارش پایگاه رسانه ای اجتماعی ردا، حکمی از عرش آمده بود و باید نور آن در صلب خاندانی برگزیده قرار داده می شد؛ اما این امر مشروط به حدود و شرایطی شده بود.

از مشهورات تاریخ نگاری به سبک بنی اسراییلی آن است که ساره بر ساحت هاجر حسادت ورزید، اما حقیقت از قرار دیگر بود و سیاهی(شیطان) سوار بر گزاره های شبهه عقلی این مستند را برای بانوان قیاسی زیبا جلوه داد و ساره با آن همه مقام به حسادتی زنانه محکوم شد در حالی که قرآن گواه داده است دیدار ابراهیم با ملایک[۱] را از نزدیک شاهد بود و چنین مقامی با رفتار عامی زنان تفاوتی مثال زدنی دارد.

او به اسحاق و یعقوب نوید داده شد و این نوید مستقیما به خود او ابلاغ گردید؛ آری ساره سلام الله علیها بزرگ زنی است که تاریخ از درختان و اقیانوس های خود برای ثبت حقیقتش استاده نکرد تا آنجا که جبرییل امین این آیات شریفه را در وصف او به پیامبر گرامی اسلام ابلاغ فرمود؛

ساره سلام الله علیها استادی ستودنی برای هاجر سلام الله علیها بود و هاجر نیز زانوی معرفت را با ادب در این مکتب بر زمین نهاد.

مکتبی که او را به سرپرستی ولی خدا به زمینی خشک هدایت فرمود و امر کرد تو و تنها میوه دلت(اسماعیل علیه السلام) در این زمین سکنا گزینید و زمین آن را برای احیاء توحیدی ترین خانه محیا کنید.

نور امامت بر جریان انوار خورشید بر صورت ابراهیم می تابید و قلب سوخته او را محیای امتحانی کرد؛ آری هاجر و اسماعیل برای سعی صفا و مروه آماده شدند.

طوفان از همه جهت با شن های داغی که به همراه داشت بر صورت اسماعیل بوسه می زد؛ بوسه ای که اشک او را زمینه سعی مادر کند.

هاجر سلام الله علیها از جا بلند شد، اسماعیل دیگر نای گریه کردن نیز نداشت و لحظاتی گذشت تا آنجا که صدایی از اسماعیل شنیده نشد.

هاجر سلام الله علیها حیران و سرگردان به وادی صفا برای جست و جوی آب وارد شد در حالی که سرابی او را به مروه می خواند.

به مروه آمد در حالی که می گریست و اسماعیل را به ساحت امن الهی سپرد و هفتمین بار بودی که به صفا و مره وارد می شد و از سعی خود جز درخواست قلبی (امنیت اسماعیل) در آن مکان امن چیزی پیدا نکرد.

مادرم در حالی که جانی برایش نمانده بود به سوی من آمد در حالی که ساحت امن الهی همه نعمات را بر من تمام می کرد؛ مامور نبودم هچون عیسی روح الله برای مادر حقایقی را که بر من امر شده بود باز گو کنم، اما از اشک های مادر می شد فهیمد که او از مادرانی است که همچون مریم سلام الله علیها سلام خدا به او ابلاغ شده بود.

آری این بود که مادرم برای تاریخ تفاوت «سلام الله علیها» با «علیه السلام» را به ساحت زبان آموخت و اینگونه بود که مکه زمینی امن و خرم برای احیاء امر الهی شد.

ابراهیم که این بار سفر او به سوی ساره و ملاقات نسل انبیاء بزرگ بنی اسراییل به طول دوران جوانی اسماییل به طول انجامید!

سرانجام زمین آمده دریافت نور امامت شد!

ابراهیم خلیل به مکه آمد در حالی که رویایی صادقه خنجری زیر عبایش مخفی کرده بود؛ هاجر سلام الله علیها از سعی آخرش خبر نداشت، اما اسماعیل علیسه السلام گویا از آن خلوت چشمه زمزم از چنین امری با خبر بود.

پدرم دستان مرا با طنابی ببند! چشمان مرا ببند تا نگاهم مانع از اجرای امر الهی نشود! صورتم را به سویی بچرخان که خداوند به تو آموخته و خنجر به امر خدا بر سپیدی گلوی اسماعیل نرم و لطیف شد تا آنکه نور امامت بر قلب ابراهیم خلیل علیه السلام به امانت گذاشته شد و او را بر حقایق ذبح عظیم آشنا ساختند[۲].

ولایت محور همه تکالیف فردی و اجتماعی مسلم شد و در روزهای سخت انتظار رشته امامت به حدود ولایتی از ساحت برگزیده گان امت به نیابت حدود الله(امام) محدود شد و امام باقر علیه السلام ضمن بشارت هایی از سختی های چنین زمانی به ساحت امن الهی پناه خواست.

آری ولایت فقیه ادامه جریان ذبح عظیمی  است که از روز عید قربان آغاز و کربلای معلا عظمت آن را در قلب خود ثبت کرد و امروز به انتظار صبح سبز حضور اصیل ترین نعمت الهی نشته است.

آیا هنوز کسانی هستند که بر صفای و مروه زمان خود سعی الهی بجا آورند...

**********

پانوشت ها:


[۱] آیات ۶۹ تا ۷۱ سوره هود«وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا اِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَیٰ قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ اَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ؛و محققا فرستادگان ما (فرشتگان آسمان) بر ابراهیم (خلیل) بشارت آورده و او را سلام گفته و او پاسخ سلام بداد، آن گاه ابراهیم بی‌درنگ از گوشت گوساله کبابی آورد.»۶۹« فَلَمَّا رَاَیٰ اَیْدِیَهُمْ لَا تَصِلُ اِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَاَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قَالُوا لَا تَخَفْ اِنَّا اُرْسِلْنَا اِلَیٰ قَوْمِ لُوطٍ؛ و چون دید که آنان به طعام دست دراز نمی‌کنند آنان را بیگانه شمرد و در حال از آنها دلش متوحش و بیمناک گردید، آنان گفتند: مترس که ما فرستاده خدا به قوم لوط می‌باشیم.»۷۰«وَامْرَاَتُهُ قَایِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِاِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ اِسْحَاقَ یَعْقُوبَ؛و زن ابراهیم ایستاده بود که (از فرط شوق) متبسّم (یا حایض) گردید، پس ما آن زن را به فرزندی به نام اسحاق و سپس (فرزندش) یعقوب بشارت دادیم.»۷۱

[۲] آیه ۱۰۷ سوره صافات«وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ؛ و بر او (گوسفندی فرستاده و) ذبح بزرگی فدا ساختیم.»

 


rastaxiz

سردبیر

ردا؛ رسانه عصر امت امامت | انتشار یادداشت و تحلیل اصحاب قلم

نظرات خوانندگان