۱۴ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۸:۰۵:۲۹

ردا، رسانه عصر امت-امامت

ارتباط با ما / آرشیو / تلگرام / سروش / ایتا / فیس بوک / جست و جو
۵ تیر ۱۳۹۹ - ۱۷:۴۱:۳۰ زمان مطالعه : ۱۱ دقیقه

حجت الاسلام محمد جواد فاضل لنکرانی، فرزند یکی از علمای اسبق حوزه که بعد از پدر مهر مرجعیت را به عنوان یک میراث حفظ کرد و مدیر وراثتی مرکز فقهی ائمه اطهار شد گاهی در دروس اخلاق و خارج خود در این مرکز به بیان رویاهایی می‌پردازد که رسانه‌های حوزوی نیز اقدام به پوشش خبری آن می‌کنند.

به گزارش ردا، حجت الاسلام محمد جواد فاضل لنکرانی، فرزند یکی از علمای اسبق حوزه که بعد از پدر مهر مرجعیت را به عنوان یک میراث حفظ کرد و مدیر وراثتی مرکز فقهی ائمه اطهار شد گاهی در دروس اخلاق و خارج خود در این مرکز به بیان رویاهایی عجیب می‌پردازد که رسانه‌های حوزوی نیز اقدام به پوشش خبری آن می‌کنند! مبسوط در گزارشی اجمالی به روایت دو رویا از زنجیره رویاهای صادقه این چهره پرداخته است.

بر اساس این گزارش محمد جواد فاضل لنکرانی رییس مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) درابتدای درس خارج فقه صلاه مسافر روز یکشنبه(۲۸ اردی‌بهشت ۹۹) در بخشی از سخنرانی خود چنین گفت:

من این خاطره را هم عرض کنم البته نیاز به ذکر خواب هم نیست! یک بحثی را سال ۸۷ یا ۸۶ راجع به حرمان زوجه از عقار در یکی از ماه‌های رمضان انجام دادیم و کتابی منتشر کردیم. من آن زمان سه جلد از این کتاب را توسط یکی از دوستانمان در دفتر که می‌خواست به نجف مشرف بشود، گفتم این سه نسخه را خدمت سه نفر از بزرگان مراجع نجف ببرید واین کار انجام شد، اما ذهنم از این قضیه غافل شد تا اینکه یک شبی خواب دیدم، البته عرض کردم خیلی دعبم نقل خواب نیست و این خواب هم امروز یک بلایی شده برای دیانت مردم. اما این هم ان شاء الله جزء رویاهای صادقه است. خواب دیدم ، حضرت آیت الله العظمی اقای بهجت رضوان الله تعالی علیه بود و دو نفر علمای سادات را که نشناختم چه کسانی بودند! از نجف از طرف امیرالمومنین علیه السلام به منزل ما آمدند .آقای بهجت به من فرمودند ما شنیدیم شما یک جزوه فقهی منتشر کردید و ما از طرف امیرالمومنین برای تشکر از شما آمدیم. به من فرمودند آن جزوه را بدهید تا ببینم، آن اتاقی که من بودم جزوه مورد نظر موجود نبود،عذرخواهی کردم و گفتم این جزوه الآن پیشم نیست بعداً خدمت شما تقدیم میکنم، بلند شدم از یک کمدی وسائل پذیرایی خدمت ایشان بیاورم ، در آن کمد را باز کردم اتفاقاً سه نسخه از این کتاب آنجاست دیدم و این را به آن سه عالم بزرگوار دادم. من دقت کردم ببینم ایشان چکار می‌کنند؟ آقای بهجت تا کتاب را باز کرد دیدم عکس ایشان که مربوط به اواخر عمرشان بود در همان صفحه اول کتابم چاپ شده و من در عالم رویا گفتم من که عکس ایشان را نیاورده بودم چطور شد که عکس ایشان روی کتاب آمده است؟

غرض اصلی من این است که ایشان هر ورق که میزد زد دعا می کرد، برای من خیلی لذتبخش بود، از خواب که بیدار شدم گفتم ببینید یک فرع فقهی، یک مسئله فقهی، چقدر مورد عنایت ائمه معصومین علیهم السلام خصوصاً امیرالمومنین علیه السلام است که این چنین از یک طلبه ناچیز ضعیف اینطور حاضرند تقدیر کنند. البته بحث حرمان زوجه از عقار ریشه‌اش در مصحف امیرالمومنین است چون در زمان ائمه اصحاب آنان می‌گفتند ما این حکم را به مردم می‌گوئیم از ما قبول نمی‌کنند، وقتی می‌گوئیم زن از عقار ارث نمی‌برد قبول نمی‌کنند، حالا یا امام باقر یا امام صادق علیه السلام است که به غلام‌شان فرمودند برو مصحف جدمان را بیاور، مصحف امیرالمومنین علیه السلام را آورد و به آن صحابی فرمود هذا والله خط جدّی، شاید یک جهتش همین بوده است.(منبع:رسا)

همچنین شیخ محمد جواد در یکی دیگر از سخنرانی‌های خود چنین به روایت یک رویا درباره خود پرداخته که:

خاطره دیگر آنکه یک روزی در زمان مرحوم والد ساعت یک و نیم ظهر از دفتر بیرون آمدم. به آقایی برخوردم که یک ساک کوچک در دستش بود. من را که دید گفت با شما کاری دارم، گفتم من از صبح تا به حال در دفتر بودم و الان خیلی خسته هستم پیداست شما مسافر هستید، بروید داخل دفتر استراحت کنید و ناهار میل کنید من هم عصر خدمتتان می‌رسم، گفت نه، اگر لطف کنید چند دقیقه یک کار خیلی ضروری دارم، گفتم بفرمائید، برگشتم داخل دفتر و در قسمت ورودی دفتر نشستم.

گفت من مسیحی هستم و تکنسین موتور چاه‌های عمیق. الآن هم قرارداد ۱۵ حلقه چاه در کرج بسته و آنجا هستم در سه شب گذشته من این خواب را مکرر ‌دیده‌ام: شب اول یک بانوی خیلی مجلله و نورانی را عالم رویا دیدم به من گفت صلوات بفرستید، عرض کردم خانم من مسیحی هستم و صلوات شعار مسلمان‌هاست، تا این را ‌گفتم ایشان از نظرم محو ‌شد و رفت، فردا شب دوباره عین همین قضیه تکرار شد من هم همین جواب را دادم، منتهی در این شب فهمیدم ایشان بانویی است که در قم مدفون هستند.

شب سوم امام خمینی(رضوان الله علیه) به خوابم آمد با تشر به من فرمود می‌خواهند هدایتت کنند نمی‌فهمی؟ عرض کردم چکار باید کنم؟ فرمود حضرت می‌خواهد تو را هدایت کند وقتی می‌گوید صلوات بفرست یعنی به راه اسلام و مسلمین بیا، پرسیدم چکار کنم؟ فرمود برو پیش یکی از علمای قم و اسلام بیاور، در همان عالم رویا آمدم قم و پیش شما شهادتین را گفتم، حالا هم پرسان پرسان آمده‌ام خدمت شما که شهادتین را بگویم، وضع مالی‌ام خوب است همه خانواده‌ام مسیحی هستند و می‌دانم من را ترک خواهند کرد ولی من به آنها کار ندارم و خودم این مسیر را انتخاب کرده‌ام، شهادتین را گفت و چند روز هم در قم ماند و خدا رحمت کند آقای موسیانی را که از اعضای دفتر بود احکام اولیه را به او یاد داد، من آن روز به آن آقا گفتم تو یک کار خیری انجام داده‌ای که خدا این عنایت را بر تو کرده چکار کرده‌ای؟

گفت من کاری به کسی ندارم، اهل حرف زدن پشت سر افراد نیستم و دائماً در چاه‌های عمیق سرگرم کار خود هستم و روی زمین نیستم که بخواهم با کسی حرف بزنم، فقط شب‌های شنبه عقب ماشینم را پر از مواد غذایی می‌کنم از چای و برنج و روغن و... سراغ حلبی‌نشین‌ها و فقرایی که اطراف تهران هستند می‌روم و این بسته‌های غذایی را در خانه‌هایشان می‌گذارم و برمی‌گردم. من به او گفتم سرّ هدایت شما همین است، تو از خلق خدا دستگیری کردی، خدا هم از تو دستگیری کرده است.(منبع: حوزه)

گزارش از: پایگاه شناختی مبسوط


rastaxiz

سردبیر

ردا؛ رسانه عصر امت امامت | انتشار یادداشت و تحلیل اصحاب قلم

نظرات خوانندگان